اثر انگشت
اثر انگشت

اثر انگشت

وقت نداریم...

اون روز دیدم دوستم لاک زده، حدود ساعت 6 بعدازظهر بود، وقتى متوجه شد که به لاک دستش خیره شدم،نگاهى به دستش انداخت ، لبخندى زد و گفت: امشب مى خوایم بریم عروسى. لبخندى زدم و گفتم: خیلى هم خوب.بعد از چند دقیقه ، فرصتى مناسب به دست آوردم و گفتم: مگر نماز نمى خونى؟کمى صبر کرد و گفت: بعضى وقت ها مى خونم.گفتم: چرا همیشه نمى خونى؟فکرى کرد و گفت: وقت ندارم.گفتم یعنى اونقدر وقتت پره، که حتى نمى تونى بیست دقیقه تا نیم ساعت براى خدا وقت بذارى؟چون که هر رکعت حدود یک دقیقه طول مى کشه،حداکثر نیم ساعت طول مى کشه.چیزى نگفت.یادمه ازش پرسیدم:  تو خونتون کسى نماز مى خونه؟ گفت:  مامانم.گفتم فقط مادرت؟ گفت :آره.

من مى خوام ازتون بپرسم: اونقدر وقتتون پره که نمى تونین حداکثر نیم ساعت براى خدایى که شما رو آفریده،وقت بزارین؟؟ 

خدا شما رو آفریده،این همه نعمت بهتون داده،اون وقت شما نمى تونین نىم ساعت براى خداوند متعال  وقت بزارین؟ازتون خواهش مى کنم. اگه نماز نمى خونید بخونید و اگر هم مى خونید بیشتر بهش توجه کنید. آرامش  عجیبى در زندگى تون به دست میارید.

دلتون بى غم، زندگى تون با آرامش...

یا على...

آب نیست...

سلام دوستان خوبم.

صداى آب  به گوشم رسید،با خودم گفتم: یعنى از کجا دارد آب هدر مى رود؟

به پشت پنجره رفتم و با منظره ى بدى رو به رو شدم، دیدم یک نفر دارد ماشینش را مى شوید و لوله آب را روى زمین انداخته و آب روى زمین جارى شده است...

آب نیست و آن وقت هرچه هست را هدر مى دهیم...

به راستى جواب نسل هاى آینده را چه خواهیم داد؟؟؟

یا مهدى ادرکنى...

آقاى من...

بیا که زمانه بد رقم تو را مى خواهد...

هر لحظه چشم به انتظارت نشسته ام...

بگو چند جمعه دیگر باید بگذرد تا بشنویم مهدى فاطمه(عج) آمد و روی ماهت را ببینیم مولا جان...

السلام علیک یا اباصالح المهدى...



وبلاگى برتر

سلامى دیگر به دوستان خوبم

امید وارم حالتون خوب باشه و شاد باشید.

خوشحال مى شم نظرات,پیشنهادات یا انتقادهاى خودتون رو بیان کنید.من هم در تلاش هستم وبلاگى بهتر داشته باشم.

منتظر نظرات شما هستم