کسى را دیدم درون کوچه اى
نشسته بود بر روى ملحفه اى
انداختم کمى پول در کاسه اش
تشکر کرد وى از پروردگارش
سواد نداشت, اما
خوب مى دانست مناجات با خدارا
روزى مى آید.شاید این جمعه, شاید. چشم انتظارش هستم هردم. منتظر دیدار با او هستم. منتظرم تا خداوند پاسخ "اللهم عجل لولیک الفرج" ما را بدهد. منتظرم تا شاید خداوند لحظه هایى را که تا ظهور باقى مانده, کم کند. منتظرم تا بیاید و دنیا را گلستان کند. منتظرم تا چهره ى نورانى اش را ببینم.
یارب ز تو خواهم ظهورش را ظهور پر ز نورش را
اللهم عجل لولیک الفرج
یا رب ز تو خواهم شفا
شفاى این بیماران باوفا
گر آنان باشند هوشیار
نگویند کفر بر پروردگار
دلم گرفته بود، نمی دانستم چرا اینگونه می کند خدا.شروع کردم و صلواتی را که به تازگی یاد گرفته بودم ، زیر لب خواندم.دلم طاقت نیاورد . قرآن را برداشتم و به سینه ام چسباندم و همچنان صلوات را زمزمه می کردم. سپس صلوات حضرت فاطمه را زیر لب وبا دلی پر و کم طاقت خواندم.زیر لب چنین گفتم با خدای خود: اللهم صل علی محمد و آل محمد خدایا به حق محمد و آل محمد ، باران الهی خود را بر ما نازل فرما. چه ابر زیبایی در آسمان است . ای کاش از این اب باران ببارد.اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم .
قرآن را باز کردم ، سوره ی حجر به رویم باز شد ، از آیه ی 16 با معنی خواندم چنانچه معنی اش را دیدم ، دلم طاقت نیاورد و گریستم.
به راستی که ما در آسمان ،برج هایی قرار دادیم و آن را برای بینندگان (به شکل صورت های فلکی) آراستیم.(16)و آن را از هر شیطان رانده شده ای حفظ کردیم.(17)مگر آنکه بخواهددزدانه (خبر های عالم بالارا) بشنود،که شهابی روشن او را دنبال می کند.(18) و زمین را گستراندیم و در آن کوه های استوار افکندیم، و از هر گیاه سنجیده ای درآن رویاندیم.(19)و در آن برای شما و کسانی که روزی دهنده ی آنان نیستید،انواع وسایل و ابزار معشیت قرار دادیم .(20) و هیچ چیزی نیست مگر آنکه خزانه هایش نزد ماست، و آن را جز به اندازه معین نازل نمی کنیم.(21)و باد ها را باردار کننده فرستادیم و از آسمان آبی نازل کردیم و شما را با آن سیراب ساختیم و شما ذخیره کننده ی آن نیستید.(22)
یارب بدون تو بى قرارم
نیکى ات را نمى توانم بشمارم
خطاهایم باشد اندر زبانم
یک شکر تو از هزاران نتوانم